خب امروز بعد تعطیلات سه روزه برگشتم به روستا ی محل کارم و در اولین لحظه ورود بدو رفتم پانسیون که ببینم میتونم گوشواره ام رو پیدا کنم یا نه هر چی گشتم نبود اومدم به سرایدار گفتم، گفت که ندیده بعد راننده اتوبوسی که منو تا اینجا آورده بود اومد پیشم بابت گلو دردش ( تو اتوبوس سوال کرد مرکز بهداشتی که شما میری دکتر داره ؟ گفتم خب دکترش منم ! یه کم جا خورد 😂) بعد رفتن اش رفتم لنگه ی گوشواره ام رو آوردم نشون سرایدار دادم و از پاسخی که بهم داد غرق شادی شدم بهم گفت که یه جایی انگار دیده گفت مطب ام رو تمییز می‌کرده فکر کرده دکمه است انداخته سطل آشغال 😅 ما هم دو تایی رفتیم سراغ سطل آشغال دستکش پوشیدیم و افتادیم به جونش یکی از مریض ها هم که اومده بود داروش رو بگیره قشنگ نظارت میکرد که ببینه چه خبره قضیه چیه ؟! بالاخره بعد از جستجو های فراوان گوشواره ام رو پیدا کردیم و من دارم الان ادامه روز خوبم رو میگذرونم

میدونستم نباید گم بشه ☺️🌹