...

صدای بمب و موشک میاد الان !!! نمیریم؟

پ.ن:

کانال ایتا شبکه بهداشت و درمان شهرستان محل طرحم رو که نگاه میکنم میبینم پست گذاشته راجب اینکه زندگی در شرایط نابه سامان امروز کشور بهتر از اینکه جنگ بشه! ...واقعا نمی دونم چی بگم‌؟ این کانال فقط برای اطلاع رسانی هست راجب امورات مربوط به کار خودمون ... از اونور موقع انتخابات نمایندگان مجلس رئیس نظام پزشکی پیام میده که در انتخابات شرکت کنید ! این دست مسائل نمی دونم چرا منو آزرده خاطر می‌کنه ... این تبلیغات از ترس هست و بدتر منو بیزار می‌کنه

خیلی کارهای ساده و کلیدی میشه کرد برای بهتر کردن اداره کشور مثلا اینکه فقط افراد با لیاقت و شایستگی فردی خودشون صاحب شغل و منصب بشوند و امتیاز بگیرند دیگه سهمیه ایثارگری و پارتی بازی اینا نباشه من قدردان شهدا و خانواده شهیدان و جانبازان هستم ولی هدف اونا هم کسب این امتیاز ها نبوده ولی باید این خانواده ها از لحاظ مالی حمایت بشوند و ملاک فقط شایسته سالاری باشه... یه دلیل بزرگ این سهمیه ها اینکه افراد که پایبند نظام هستند سر کار بیایند... وقتی تغییر مثبتی صورت نگیرد انتظار اینکه همه چی بهتر بشه اشتباهه ( کتاب مزرعه حیوانات راجب سرنوشت بد انقلاب ها هست حتما مطالعه اش کنید می فهمید قضیه چیه و چه اتفاقاتی داره رخ میده)

امروز پرستار مرکزمون رو اینقدر عصبانی ندیده بود اونقدر بلند پشت تلفن داد میزد که من موقع ویزیت مریض تو اتاقی که درش بسته بود تمرکزم رو از دست داده بودم و نسخه مریضم رو هم اشتباهی تو کد ملی مریض دیگه نوشتم و کلی دردسر شد و مریض زنگ زدم اومد و ازش عذر خواهی کردم و نسخه خودشو دادم رفت آخرش فهمیدم واحد گسترش شبکه یه نیروی تازه که ماما بوده سابقا آورده سر کار و اون برای اینکه برای ماما های دیگه شیفت نیوفته ده تا شیفت برای پرستار ما نوشته در مرکز شبانه روزی (مثال بارز تعارض منافع ) در این حد عقلشون نمی‌رسه که کارو بدن دست کی که تعارض منافع در کار نباشه

پ.ن: سه روزه سامانه نسخه نویسی بیمه سلامت کار نمیکنه بیمه اومده به ما میگه نسخه ها رو کاغذی بنویس میگه با داروخانه هماهنگ شده داروخانه هم میگه من تو سیستم نزنم نمی دونم دارو چه تعداد و چقدرش شامل بیمه میشه و چه هزینه ای باید از مریض بگیرم حالا اینجا محیط روستایی هست همه همدیگه رو میشناسن نسخه هارو نگه داشتیم هر وقت سیستم درست شد بزنیم و بعدا پولش رو با مریض ها که هزینه داروهاشون زیاد میشه حساب کنیم جاهای دیگه که نمیشه اینکارو کرد

اینم پست که گذاشتن کانال شبکه مون 😑

خانم باردار 16 ساله

امروز یه خانم باردار 16 ساله چادری داشتم که همیشه می اومد پیش من با خودم می‌گفتم که این خانوم چقدر مظلوم هست و هیچ وقت صداش در نمی اومد همیشه بقیه به جاش حرف میزدند و یه مادر شوهر سلیطه هم داشت که از قبل بارداری خانوم اصرار داشت که حتما باردار بشه با این سن کم اش و نگران ناباروری اش بود یادمه عروس خانم هنوز شش ماه نبود که ازدواج کرده بود اومده بود پیش من میگفت چرا این دختره حامله نمیشه و داشت مادر شوهر بازی در می آورد. امروز ولی ماشاالله عروس خانوم یه زبونی پیدا کرده بود که نگو آزمایش قند خون اش مختل بود و ادرار اش دفع پروتئین داشت که فرستاده بودم ادرار 24 ساعته و آزمایش مجدد قند خون که خوشبختانه ایندفعه نرمال بود عروس خانم می‌گفت که من خودم آزمایش هارو چک کردم به مادر شوهرم گفتم لازم نیست بیاییم گفتم بهش تیروییدم نرماله و شکایت میکرد که چرا آزمایش هاتون درست نیست بعد یهو متوجه این موضوع شدم که آزمایش تیرویید رو که خواسته بودم گزارش نکرده آزمایشگاه دفعه ی قبل و من حواسم نبوده رفتم پیش مسئول آزمایشگاه زنگ زدم شبکه و اونا هم تلفنی برام آزمایش تیرویید رو گزارش کردند که جوابش مختل بود گفتم باید دوباره آزمایش تیرویید بده بعد اینکه رفتند و در رو بستند با توجه به اینکه گوش های خیلی تیزی دارم دختره داشت می‌گفت که دکتره حتی انگلیسی بلد نیست که آزمایش هارو بتونه بخونه( چون رفته بودم پیش مسئول آزمایشگاه !) حسابی خنده ام گرفته بود 😂😂😂 حداقل براش خوشحالم که دیگه اون دختره همیشه ساکت و مظلوم نیست و شاید در آینده بتونه از پس مادر شوهر سلیطه اش بربیاد.

از این دست سو تفاهم ها که برای ما خیلی خنده دار هست خیلی پیش میاد برای بیمار ها و هشتاد درصد موارد تبلیغات منفی علیه پزشک ها به خاطر همین عدم آگاهی بیماران هست

پ.ن: چیزی که زیاد دیدم تو روستا دختر بچه های ۱۵ تا ۱۸ ساله بودند که زود ازدواج کردند و بچه دار هم شدند

بهار

بهار حس طراوت و تازگی و شادابی میاره با خودش و من در روستا اینو خیلی بیشتر احساس میکنم این سبز خوش رنگ زمین بسیار چشم نواز هست و آسمون آبی تر از همیشه هست و این زیبایی در اردیبهشت به اوج خودش میرسه و حتما اون موقع براتون عکس از قشنگی های روستا میگذارم امروز همه مریض هام به من با روی باز عید رو تبریک میگفتن و منم برای کارکنان مرکز به عنوان رئیس مرکز شمع عیدی دادم امیدوارم خوششون اومده باشه هر کدوم یه رنگی بود نمی دونستم کدوم اشون رو به کی بدم در نتیجه کادو شون کردم شانسی برداشتن عکسش رو میگذارم بهم بگید قشنگ ترین و زشت ترینش کدومه؟ زمستون در پانسیون یه تابلوی رنگ‌روغن کوچولوی بهاری کار کردم فکر میکردم زود تموم بشه ولی یه ماه طول کشید اونم عکسش رو در ادامه میگذارم .. عید و ماه رمضون ترکیب سمی ای هست ! در دید و بازدید عید هم یه سوتی وحشتناک دادم عموم گفت که میشه بیاییم روستای محل طرحت یه روز بمونیم ؟ گفتم چرا که نه حتما تشریف بیارید بعد پرسیدن میشه بیشتر از یه روز هم موند منم گفتم وا مگه هتله ؟ منظورم این بود که مگه هتله که رزرو کنید یا حساب کتاب داشته باشه روزهایی که می مونید اونا هم بد برداشت کردند منم مجبور شدم منظورم رو توضیح بدم خیلی بد شد 😅😁

پ.ن:الان که حدود یه ماه و نیم مونده طرحم تموم بشه همکاران و مراجعه کننده هام که از این موضوع اطلاع پیدا کردند ازم می‌خوان که بمونم همینجا منم درسته اینجارو دوست دارم ولی خب از محل زندگی ام دوره سه ساعت و نیم راهه درسته احتمالا نتونم شهر محل زندگی ام کار کنم ولی دوست دارم حداقل نزدیکتر باشم به زادگاه ام که بتونم راحت تر رفت و آمد کنم و خب منم شاید بخوام در آینده ازدواج کنم و مسلما دوست دارم از شهر خودم باشه و ممکنه این دور بودن شهر محل کارم یه جورایی برام مانع و مشکل بشه همون‌طور که هست از اون طرف هم میترسم جایی که بعدا برم کار کنم جای خوبی نباشه و دوباره بخوام برگردم اینجا و نتونم ...

پ.ن: قبل تعطیلات بهم زنگ زدن رئیس شبکه و رئیس بیمارستان که بیا اورژانس شیفت وایستا فروردین رو پزشک اورژانس امون استعفا داده منم هر چی اصرار کردند گفتم نه می‌خوام برم خانواده ام رو ببینم و روزهای دیگه نمیشه هم مرکز خودم باشم هم روزه باشم هم شب برم شیفت اورژانس وایستم اونا هم تاحالا کلی منو اذییت کردند و قدر کمک هامو ندونستند منم تصمیم گرفتم دیگه بهشون کمکی نکنم .

پ.ن: چرا باید ۴۵ تا کامنت خصوصی داشته باشم ؟ وقتی بالای ۹۰ درصد اصلا موردی ندارند کامنت ها که لازم بشه خصوصی باشند فلسفه این کامنت های خصوصی چیه ؟