خارش

خب یه مطلب علمی بگذاریم 😐✌️

مریض میاد میگه خانوم دکتر خارش دارم

شما نباید برداری همینطوری داروی ضد خارش بنویسی مثل آنتی هیستامین باید شرح حال بگیری ببینی خارشش در تمام بدنش هست یا ناحیه خاصی هست از کی خارشش شروع شده حاد هست (زیر ۶ هفته ) یا مزمن هست ( بالای ۶ هفته )؟ ببینی بیماری زمینه ای چی داره ؟دارو چی مصرف می‌کنه؟ آیا سابقه حساسیت داره تو اطرافیان کسی مثل ایشون خارش گرفته یا نه؟ اخیرا مسافرتی نداشته؟ تب ٫کاهش وزن ٫ تعریق شبانه نداره؟ بعد نگاه کنی ببینی تو ظاهر پوست اش تغییراتی وجود داره البته باید توجه کنی که این تغییرات در اثر خاراندن زیاد به وجود نیامده باشه از این طریق بفهمی مشکل پوستی داره یا نه تشخیص های افتراقی خارش بدن که خیلی زیاده از یه خشکی پوست و حساسیت ساده بگیر تا سرطان خون !!!! که تشخیص های افتراقی اش رو به ترتیب میگم

1.مشکلات پوستی همانند خشکی پوست بیشتر در افراد سالمند و در اندام های تحتانی رخ میده / درماتیت / کهیر / گال / گزش حشره / واکنش پوستی دارویی / قارچ / لیکن پلان / پسوریازیس / سرطان پوستی ( cutaneous T cell lymphoma)/ تظاهرات اولیه زونا / خارش در بارداری

2. مشکلات سیستمیک که کل سیستم بدن درگیره و تظاهرات پوستی ندارن مثل پرکاری تیروئید به خصوص در گریوز و در درجات کمتر کم کاری تیروئید که در اثر خشکی پوست خارش میده / دیابت که به خاطر نوروپاتی یا قارچ خارش موضعی میده / مشکلات کبدی مثل هپاتیت ، سیروز کبدی ، کلانژیت ، استاز صفراوی و... / افزایش اوره خون در نارسایی کلیه و افراد دیالیزی / سرطان خون مثل لنفوم هوچکین و غیر هوچکین ، پلی سیتمی ورا ( که خارش بعد استحمام میده )/ کم خونی فقر آهن / مالتیپل میلوما / ایدز / بیماری روماتولوژیک مثل درماتومیوزیت ، اسکلرودرمی و شوگرن

3. علل دارویی که لیست بلند بالایی داره

4. بیماری های اعصاب مثل ام اس و تظاهرات ثانویه عصبی زونا (post herpetic neuralgia )، نوروپاتی که موضعی میشه خارشش

5. روانپزشکی مثل افسردگی و تاثیر روان بر جسم و یا توهم راه رفتن حشره و جک و جونور روی بدن که احساس خارش در فردی که مخدر مثل کوکائین و آمفتامین مصرف میکنه

خب اگه مشکلات پوستی رو رد کردیم میریم سراغ علل دیگه با درخواست آزمایش خون و آزمایشات کلیوی و کبدی و تیروئید و یه گرافی ساده قفسه سینه تا علت زمینه ای رو پیدا کنیم و درمانش کنیم در کنار اینا از داروهای ضد خارش هم میتونیم استفاده کنیم

برادران لیلا

برادران لیلا رو نگاه کردم فیلم خوبیه نمی دونم چرا این روزنامه های داخلی دوست دارند الکی مزخرف بگن راجبش و تخریبش کنند یه روزنامه نوشته بود مزخرفه چون به پای فلان اثر هیچکاک هر لحظه اش یه چیزی داره نمی‌رسه !😐 آخه شما فیلم های دیگه رو هم با فیلم هیچکاک مقایسه می‌کنی ؟ می‌گفت که بعد عروسی فیلم چیزی برای گفتن نداشت اتفاقا برعکس بعد عروسی نشون داد چقدر اقتصاد مملکت بی ثبات چقدر خانواده بدبخت تر شدند اتفاقی که برای خیلی از خانواده ها افتاد و به خاک سیاه نشست کسی که خواست پاشه و خودشو بالا بکشه اینا اصلا به مزاج این روزنامه داخلی خوش نیومده ... نشون داد پدر و مادر بودن بچه آوردن نیست... نشون داد که افراد دارای جامعه ما نه تنها دست ندار ها رو نمیگیرند بلکه خونشون رو هم می‌مکند... قرار نیست که همه فیلم ها همه چی رو گل و بلبل نشون بدهند لطفاً یه کم ببینید درد و رنج آدم های اطرافتون رو ...

فیلم یه دیالوگ قشنگ داره که ترانه علیدوستی میگه مشکل اینه به ما چه جوری فکر کردن یاد دادن فکر کردن یاد ندادن خیلی جالب بود انگار تمام پیام فیلم توش بود وقتی یه کلیشه هایی رو کردن تو ذهنمون که یه چارچوبی درست شه که در اون قالب فکر کنیم به مشکل برمی‌خوریم همون‌طور که تفکر کلیشه ای نوید محمد زاده که گفت آه پدر پشت خرید این مغازه هست و باید بفروشیم اش همه رو به خاک سیاه نشوند آخر فیلم هم همین نوید محمد زاده تغییر می‌کنه و از یه آدم ترسو تبدیل میشه به کسی که از حق اش نمیگذره و بعد اون سکانس که نوید محمد زاده زد شیشه کارخانه رو آورد پایین یه آخیش گفتم تو دلم

ماما

اینجا یه ماما داریم که خودش پا به ماه هست خیلی خانم خوبی هست شوهرشم مسئول آزمایشگاه اینجاست اهل یه استان دیگه هستند ولی پنج سالی میشه اینجا باهم زندگی میکنند خونشون نزدیک مرکز بهداشت هست و یه جورایی همسایه منم هستند اون روز داشتم برای سحری فرنی درست میکردم گفتم یه فرنی دو رنگ هم درست کنم برای این ماما که حامله هست ببرم بعد بردم براش اونم بعدا ظرفم رو با کلی شکلات پس آورد و گفت خیلی خوشمزه بوده و با شوهرش میل کرده فرنی رو ولی بعد برای مامان خودم تعریف کردم گفت زعفران نباید خانم حامله بخوره منم خیلی ناراحت شدم از این بابات چون فرنی ایم برای اینکه دو رنگ بشه زعفران داشت بعد سیزده که برگشتم مرکز بهداشت فهمیدم که این ماما حالش بد شده و الیگو هیدروآمینوس شده و پزشک زنان گفته که باید از جاش تکون نخوره و کلی سرم بهش وصل کردن و کورتون زدن که بچه اش رسیده باشه 🙃 اگه خواست زایمان کنه بعد ترسیدم نکنه برا زعفرانه بعد دیدم انگار این متخصص قلب براش پروپرانولول شروع کرده در حالی که رده سی بارداری هست و میگه از موقعی که پروپرانولول رو مصرف کرده اینطوری شده الان البته حالش خوبه

عکس فرنی دو رنگم رو هم میگذارم که برای ماما درست کرده بودم

پ.ن: وقتی دارویی رده سی بارداری باشه یعنی ممکنه برای خانم حامله مضر باشه و تصمیم گیری اش به عهده پزشک هست که آیا به خطرش می ارزه این دارو رو مصرف کنه یا نه رده ایکس هم که کاملا ممنوع هست من خودم به شخصه رده بی باشه برای خانم باردار و شیرده دارو رو تجویز میکنم و همیشه هم چک می‌کنیم رده دارو های که می‌خوام برای این قشر تجویز کنم حتی اون روز برای یکی از مریض ها نگاه کردم دیدم ویتامین دی رده سی هست گفتم مصرف نکنه برای خودمم جالب بود که رده سی بود یه داروساز داشتیم داروخانه اورژانس که می‌گفت به هیچ وجه برای خانم باردار داروهای گیاهی تجویز نکن چون اینا از نظر ایمنی شون در بارداری مطالعه ای روشون صورت نگرفته

پ.ن2 : نگاه کردم دیدم زعفران تو سه ماهه اول بارداری ممنوع هست مصرف اش ولی در ماه های بعد میشه دوز پایین اش رو استفاده کرد اتفاقا اون موقع مفید هم هست

ماه رمضون

دیگه مرکز بهداشت موندنی شدم خودم زنگ زدم گفتم که اینجا میمونم چون اورژانس کارش وحشتناک سخته و ارزش اش رو نداره که اون همه مشکل و سختی رو تحمل کنی که حالا ده روز برگردی خونه اونم یه بار برگشتم همش دعوا بود ایندفعه هم خواستم برگردم تعطیلات سیزده و دو روز قبلش رو خواهرم پیام داده بود که نیا دعوا هست بابام زنگ زد گفت چرا نمیای دعوا به شما ربطی ندارد منم نرفتم بابام گفت خودم میام پس ولی نیومد مامانم هم زنگ زد گفت لعیا بیا دیگه دلم طاقت نیاورد برگشتم بابام اول که رسیدم شهرم همش غر میزد ولی بعد به خاطر من چیزی نگفت و همه اختلاف ها رو گذاشت کنار انگار من یه روز برنگشته بودم بهم گفت رفته گریه کرده تو پارکینگ انصافا اون مدتی کوتاه سه روزه که یه روز بعد سیزده رو هم مرخصی گرفتم خوش گذشت عید دیدنی رفتیم سه جا لباس های تازه ام رو پوشیدم بعد سیزده رفتیم باغ عموم بعد فرداش هم رفتیم برای خواهرم گوشی خریدیم البته با پول خودش گرفت فردا صبح اش هم پنج صبح راه افتادیم هشت صبح محل کارم بودم بیچاره بابام برای اینکه روزه اش قضا نشه مجبور بود بلافاصله برگرده اینجا خوبه فرصت مطالعه هست میشه مریض هارو پیگیری کرد ده روز یه بار هم یه دو روز برمی‌گردم شهرم وقتی برمی‌گردم یه شهر پر نور رو میبینم و تازه میفهمم چقدر فرق داره مرکز شهر با شهر های کوچیک و چقدر قشنگه اینجا برای خودم افطار درست میکنم و سحری بیدار میشم برای سحری هم فرنی درست میکنم البته معمولا خواب میمونم سحر سعی میکنم نماز هام رو بخونم قضا نشه عکس افطاری هام رو میگذارم ☺️

​​​​​​

بتا یادت نره چک‌ کنی !!!!

اون روز یه مریض داشتم خانم ۴۳ ساله اومده بود با ریتارد منس ( تاخیر در قاعدگی ) به مدت یک ماه اولش خواستم براش دارو بنویسم با خودم گفتم احتمالا تاخیر در قاعدگی اش به خاطر اینکه میخواد یائسه بشه بعد پشیمون شدم گفتم علمی پیش بریم بهتره براش آزمایشات کامل مربوط ب تاخیر در قاعدگی و سونوگرافی در خواست کردم امروز داشتم میرفتم دهگردشی یهو همین مریضه هراسان جلوم رو گرفت که کجا میری من یه عالمه راه پیاده اومدم گفتم باشه بیا ببینمت آزمایشاتش رو نگاه کردم دیدم بله بتاش مثبته و حامله هست تعجب کردم بعد که سونوگرافی رو نگاه کردم تعجبم بیشتر شد وقتی دیدم طرف ۲۷ هفته حامله هست و تو این مدت فقط فهمیده که پریود نمیشه !😐 و متوجه حاملگی اش نشده 😑

پ.ن۱: چون ۴۳ ساله هست مادر پر خطر محسوب میشه و ریسک سندرم داون تو این سن بالاست با توجه به اینکه از وقت قانونی سقط جنین هم گذشته درخواست آزمایشات مربوط به غربالگری سندرم داون بی فایده هست 😐 امیدوارم بچه اش سالم باشه

پ.ن۲: از بس خانم باردار ۱۶، ۱۷ ساله دیدم اینجا ۴۳ ساله خیلی عجیب میاد برام 😅