تنهایی
تنهایی داره بدجوری اذییتم میکنه در فاز افسردگی افتادم امیدوارم فقط یه PMS باشه و تموم شه در اون صورت شدیدترین و طولانی ترین PMS هست با تکنسین داروخانه مون حرف میزنم الان ولی حس میکنم دیگه نمی تونم به عنوان یه دوست روش حساب کنم با پرستارمون هم دچار مشکل شدم الان دو تا از خانه های بهداشت بهورز نداره من رفتم با بهورزهامون حرف میزنم که چه جوری میتوانند این خانه های بهداشت رو پوشش بدن بعد پرستارمون که امور عمومی مرکز هم هست میگه خانم دکتر مگه شبکه به شما گفته در این موضوع دخالت کنی مشکل شبکه هست خودشون نیرو تامین کنند شما دخالت نکن بعد خودش ده بار پیگیر این موضوع شده رفته شبکه چرا ؟ چون خانوم اش هم بهورزمون هست و باید پوشش بدن خانه های بهداشت خالی رو ... به من که رئیس مرکز هستم میگه دخالت نکن !!!! منم امروز رفتم شبکه به معاون شبکه گفتم که بهورز هارو هر جور میخواد تقسیم کنه من دیگه هوای هیچکدوم رو ندارم هر کی هم نرفت غیبت میزنم گزارش میکنم بهش گفتم امور عمومی مرکزمون هم چه برخوردی داشته اونم محکوم اش کرد توی شبکه هم یه مسئول گسترش هست یه آقای خیلی بی ادب هست من مجبور شدم دنبالش بدوم تا بتونم حرفم رو بزنم الان حقوق نصف تیر ماه که مرکز رو پوشش دادم با کارانه اش رو هواست چرا چون به من گفتند قبل اینکه حکم ات بیاد برو کار کن ما حلش میکنیم در حالی که حل نکردند یه ماهم منتظر می مونم حل نشد میرم معاونت استان بلکه این آقای بی ادب مسئول گسترش برکنار بشه دلم خنک شه برام مهم تر از حقوق و کارانه هست.
پ.ن: پرستارمون امروز اومده میگه چرا سرد با من برخورد میکنی میگم چطور خودت نمی دونی همه ی مرکز میدونند چه رفتار و برخورد بدی داشتی و منو ناراحت کردی گفت ازت معذرت میخواهم اگه ناراحت شدی و بد برداشت کردی و من گفتم عذرخواهی ات رو قبول نمی کنم این سومین بارته که منو به عنوان مسئول مرکز نادیده میگیری ( مرکز هم جوری هست که هشتاد درصد کادر آقا هستند و همشون هم از من بزرگترند و اکثرا متاهل اند )
پ.ن: الان یه بغل میخوام که توش گریه کنم 😢
پ.ن: هشت سال آینده از زندگی ام رو برای اینکه پزشکی بخونم خودم رو اسیر سیستم کردم و آزاد نیستم که شهر خودم کار کنم و پیش خانواده ام باشم خیلی سردرگمم نمی دونم پزشک بودن ارزشش رو داشت که تنها بمونم ؟ با خودم فکر میکنم خب خیلی ها شرایط خیلی بدی دارند باید خداروشکر کنی ولی خب خیلی ها شرایط بهتری از من دارند ( البته می تونم سه سال دیگه امتحان تخصص بدم اونم معلوم نیست فکر خوبی باشه )

من دختر متولد ۷۵ اهل شمال غرب کشور بعد از هفت سال تحصیل در رشته پزشکی اکنون وارد مرحله جدی و جدیدی از زندگیم شدم که مدت ها منتظرش بودم و دوست دارم تجربیات و خاطراتم رو در این زمینه در اختیار پزشکان آینده و شنوندگانم قرار دهم که هم موجب ارتقا من شود و هم با ارایه دید کلی از شرایط آینده کاری به پزشکان آینده کمک کند