خرید
رفتیم خرید با خانواده در بازارچه مرزی یه شهری که منطقه آزاده و اکثرا جنس های اون بازارچه قیمت با دلار یا لیر رو جنس هاشونه .یه کت پسندیدم پوشیدم گفتم چند ؟ گفت پونصده این رنگش ... خواهرم گفت یه کم گرونه من پرسیدم پونصد تومنه ؟ آقاهه گفت پونصد تومن چیه یک میلیون و پونصده الان پونصد تومن قیمت یه بلوزه ... تو اون لحظه گفتم این سایزش کوچیکه اندازه من نیست و مغازه را ترک گفتم😅 حس همزادپنداری زیادی با اصحاب کهف داشتم اون موقع ...
پ.ن: دمپایی دیدم همونجا پونصد تومن چه برسه به بلوز 😐
پ.ن۲: دارم فکر میکنم حقوق من که حالا پزشکم چند تا کت میشه ؟🤔 حالا خوبه ما دستمون به جیبمون میرسه بقیه چه جوری زندگی میکنند ؟
پ.ن ۳: تصمیم گرفتم کمتر خرج ظاهر کنم و بیشتر جمع کنم پول هامو برم طلا بگیرم تا در این اوضاع مملکت دچار عبارت جیب خالی پز عالی نشم ... به فکر آینده ام که به خودم نزدیک احساسش میکنم




من دختر متولد ۷۵ اهل شمال غرب کشور بعد از هفت سال تحصیل در رشته پزشکی اکنون وارد مرحله جدی و جدیدی از زندگیم شدم که مدت ها منتظرش بودم و دوست دارم تجربیات و خاطراتم رو در این زمینه در اختیار پزشکان آینده و شنوندگانم قرار دهم که هم موجب ارتقا من شود و هم با ارایه دید کلی از شرایط آینده کاری به پزشکان آینده کمک کند