یکی از چالش هایی که پزشکان باهاش درگیرند همین نسخه نوشتن برای فامیل هست و از وقتی نسخه ها الکترونیکی شده این مشکل چند برابر شده ، من به عنوان پزشک معمولا با اعضای خانواده خودم دچار مشکل نمیشم مثل پدر و مادر و خواهر و برادر و خیلی خوشحال میشم که کمک اشون کنم ناراحتی و مریضی شون باعث بهم ریختن جریان زندگی من و ناراحتی من میشه چون ما یه تیم هستیم و جریان زندگی مون عملا یه جریان واحده با انشعابات مختلف و اونا هم به حرف من همیشه گوش دادن و به من اعتماد کامل دارند و ذاتا من همینجوری مدیون زحماتی هستم که پدر و مادرم برای من کشیدن

ولی جدا از اون چارچوب خانواده ، فامیل به واسطه این موضوع گاهی وقتا واقعا رفتارشون اذییت کننده میشه به چند مورد اش بخوام اشاره کنم :

یکیش مهمونی رفتن هستن من هر بار که به یه دورهمی خانوادگی میرم با کلی سوال پزشکی و درخواست تجدید دارو و نوشتن آزمایش چکاپ و سونوگرافی عملا بمباران میشم در حالی که میخواستم یکی دو ساعت از اون فضای درمانی دور بشم و همین موضوع باعث شده دیگه علاقه ای به شرکت در این دورهمی ها نداشته باشم انگار تو مهمونی منو با روپوش پزشکی و یه گوشی پزشکی به گردنم میبینن ! من خیلی وقت ها خوشحال میشم کمک کنم ولی به هر حال اونا هم باید مراعات منو بکنند

دومیش اینکه این موضوع برای بعضی ها تبدیل به عادت میشه و اصولا بد عادت میشن ! و هر دو ماه یکبار کد ملی شون با فرمایشاتشون اعم از چکاپ و لیست داروهایی که مصرف میکنند رو برای من ارسال می کنند آخرشم لطف میکنند میگن عجله نکن ها هر موقع فرصت کردی برام ثبت کن اینارو ، اینطوری هم نیست که وضع مالی شون بد باشه یا سرشون خیلی شلوغ باشه نتوانند مراجعه کنند به پزشک ، اینا لطف و محبت اشون هم به دل نمیشینه چون بعدش با خودت میگی حتما میخواد دوباره براش داروهاشو نسخه کنم و عملا هم بعدش فکرم درست از آب درمیاد

سومین مورد کسایی هستن که از تو می‌خواهند براشون آزمایش و سونوگرافی بنویسی ولی میگن اینارو بنویس میبرم پیش دکتر خودم نشون بدم یا میبرم پیش متخصص نشون بدم ،یعنی این حس رو بهت میدن که من تو رو قبول ندارم و فقط منو به چشم نسخه نویس یا کسی می بینن که به واسطه اون می توانند از بیمه شون استفاده کنند من بعد ۷ سال درس خواندن و دو سال طرح دوست ندارم همچین نگاهی بهم بشه ، یا مثلا کلی ازت راجب موضوعی مشورت میگیرن بعد آخرش میگن حالا میرم پیش فلان دکتر ببینم اون چی میگه انگار من وقتم رو بیهوده سر اینا ریختم دور وقتی میبینم در نهایت حرفم پیششون ارزشی نداره یا کسی که به توصیه ای که بهش کردم عمل نکرده مثلا کسی که یه دیابت کنترل نشده داره و اصلا قبول نمیکنه داروهاشو باید عوض کنه دوزشون رو ببره بالا یا یه دیابتی که تازه تشخیص داده شده و مقاومت میکنه در برابر مصرف دارو

چهارمین مورد هم که امروز برام اتفاق افتاد این بود که بهت دستور میدن عملا مثلا فلان دارو رو نسخه کن و تو میگی مثلا این دارو خوب نیست عوارض اش زیاده یا تاثیری برای بیماری تو نداره یا هرچی ولی مگه گوششون بدهکاره مثل طوطی تکرار میکنند حرفشون رو ، همین یه ساعت پیش زن عموم زنگ زده که برای پسر عموت که کمرش خیلی درد میکنه متوکاربامول بنویس بزنه الان داروخانه هستند بهشون بدون نسخه دارو نمیدن و خیلی تند تند صحبت میکنه و میگه زودباش نسخه کن اونا معطل اند ! منم گفتم این آمپول تزریقی عوارض اش زیاده و بعد گفتم کی قراره تزریق کنه گفت خودش ! گفتم اینو باید نصف نصف بزنید حجم اش ده سی سی هست و بعد همه ی این حرفا گفت دو تا بنویس! کد ملی اش رو داری؟! منم گفتم نمیشه یدونه نسخه کردم و تو دلم گفت به جهنم بگذار هر بلایی سرش میخواد بیاد و خیلی ناراحت شدم واقعا از طرز برخورد اش پشت تلفن و چون فامیل بود نتونستم چیزی بگم آدم با مریض میتونه بحث کنه و راحت تر میتونه بگه نه نمیشه نمی نویسم ولی خب با فامیل آدم رودربایستی داره

یه مورد دیگه هم هست اینکه یه عده که هیچی سرشون نمیشه میان دخالت میکنند تو کار تو یا یکی ازت یه سوال پرسیده جفت پا میپرن وسط ، نمیگذارن اصلا کلام تو منعقد بشه یادمه یه بار یه دختره اومد با مادرش داخل مطب همراه اون یه مریض دیگه هم داخل بود اصولا کم پیش میاد من اجازه بدم دو تا مریض باهم داخل اتاق باشن ، این مادر دختره گفت که پهلو دخترم قرمز شده انگار حساسیت کرده قبلا دکتر رفته اینارو براش نوشته بعد همراه اون یکی مریض بدون این که اجازه بده من حرف بزنم گفت اینارو ول کن منم اینطوری بودم رفتم عطاری فلان پماد رو بهم داد زدم خوب شد بعد حالا تازه اومدم ببینم پهلو دختره چی شده دیدم زوناست همین که گفتم زوناست ساکت شدند

حالا اینا دیگه گلایه هام بود و چیزی که اذییت میکنه اینکه تو با این افراد رودربایستی داری و می مونی واقعا در برابر این رفتارها باید چطور برخورد کنی خیلی وقت ها هم شده مثلا از خیری که به فامیل رسوندم خوشحال شدم و باعث شدم یه دیابتی متوجه بیماری خودش بشه و تحت درمان قرار بگیره یا یه فشار خونی که زیر بار درمان فشار خون نمی‌رفت توضیح دادم براش عوارض فشار خون رو و مجاب اش کردم تحت درمان قرار بگیره و از این قبیل چیزا ولی واقعا بعصی رفتارها آزار دهنده هست