حیدر بابایه سلام
خواب دیدم یه مسابقه دارم شرکت میکنم با همکاران که هر کی بیشتر سوال جواب بده میبره از من هم شعر حیدر بابا رو پرسیدن
اون قسمت که میگه حیدر بابا دنیا یالان دنیا دی / سلیمانان ، نوح دان گالان دونیا دی
منم درست جواب دادم و همه دهنشون از تعجب باز موند و با خودم خیلی حال کردم
بعد اینکه از خواب بیدار شدم دارم شعر حیدر بابا رو حفظ میکنم تا اونجا که بتونم چون خیلی زیاده و به صدای شهریار که این شعر رو میخونه گوش میدم چقدر صداش گرمه و چقدر این شعر زیباست
حتی ترجمه شعرش رو هم بخونید زیباست ولی خودش یه چیز دیگه هست . توانایی شهریار برای شعر گفتن فوق العاده هست . البته ترجمه اش نگاه کردم خیلی جاها خالی از اشکال ترجمه نکردند
پ.ن: نمی دونستم اینقدر زبان مادری منو جذب خودش میکنه .بچه که بودم بابام دیوان شعر شهریار داشت و گاهی تو مهمونی ها میخوند
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
حیدر بابا( اسم کوه دوران بچگی شهریار) ، وقتی صاعقه ها غرش می کنند
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
سیل ها ، آب ها ، می خروشند و جاری می شوند
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
دختران صف می بندند به تماشای آن
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
سلام بر شوکت و تبار تو
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه
نام منم گاهی بر زبانتان جاری شود
(٢)
حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
حیدر بابا ، وقتی کپک های تو پرواز می کنند
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
از زیر بوته ها خرگوش بیرون می آید و می گریزد
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
باغچه هایت شکوفه می زند و به گل می نشیند
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
از من هم اگر ممکن باشه یادی کن
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله
دل های گرفته را ، شاد کن
(٣)
بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
وقتی باد بهاری ، خیمه ها را می افکند
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
گل های نوروزی وقتی ظاهر می شوند
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
ابرهای سفید پیراهن های خود را میفشارند
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
کسی که از ما هم یک یادی بکند سلامت باشد
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون
درد های ما بگذار بزرگ شود ، کوه شود
(٤)
حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
حیدر بابا ، بگذار خورشید بر پشتت داغ بزند
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
صورتت بخندد و چشمه هایت گریه کنند
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
کودکانت یک دسته گل ببندند
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
هنگام وزش باد ، بگو آن دسته گل را سمت من بیاورند
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا
بلکه بخت خوابیده من ورق بخورد
(٥)
حيدربابا ، سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
حیدر بابا ، صورت تو سفید باشد
دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
هر چهار طرف ات، چشمه باشد ، باغ باشد
بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
بعد ما، سر تو سلامت باشد
دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
دنیا ، دنیای قضا و قدر و مرگ و نیستی است
دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى
دنیا ، پسری ندارد و خودش هم یتیم است
(٦)
حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
حیدر بابا راهم از سمت تو کج شد
عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
عمرم گذشت ، نیامدم، دیر شد
هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
اصلا نفهمیدم زیبا رویانت چه شدند
بيلمزيديم دؤنگه لر وار ، دؤنوْم وار
در گذشته نمی دانستم پیچ و خم های زیادی وجود دارد
ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار
نمی دانستم گم شدن هست ، جدایی هست ، مرگ هست
پ.ن: تا اینجا حفظ کردم خیلی زیاده 
پ.ن: ویس به زبان خود شهریار هم میگذارم اینجا
من دختر متولد ۷۵ اهل شمال غرب کشور بعد از هفت سال تحصیل در رشته پزشکی اکنون وارد مرحله جدی و جدیدی از زندگیم شدم که مدت ها منتظرش بودم و دوست دارم تجربیات و خاطراتم رو در این زمینه در اختیار پزشکان آینده و شنوندگانم قرار دهم که هم موجب ارتقا من شود و هم با ارایه دید کلی از شرایط آینده کاری به پزشکان آینده کمک کند